س ل ا م
میدونید امروز داشتم به چی فکر میکردم؟به اینکه:
کاش نجار با میز و صندلی چوبی درخت میساخت
کاش من خورشید بودم تا قیر شب را ذوب میکردم
کاش میشد برای دیدن افکار جلوی آینه رفت
کاش میشد پالتویی را که تابستان به تنمان میکند را زمستان هم بپوشیم
کاش کاغذی سفید بودم تا نامه ای عاشقانه سیاهم میکرد
کاش میشد قفس را در پرنده محبوس کرد
کاش میشد آنقدر شتابزده گام بردارم که سایه ام هم به گرد پایم نرسد
راستی به این هم فکر میکردم :
آیا هزارپا تحمل صدای پاهایش را دارد؟![]()
